when it is question of money every body is of the same religion
یكی از
نمایندگان فروش شركت كوكاكولا، مایوس و نا امید از خاورمیانه بازگشت. دوستی از وی
پرسید: «چرا در كشورهای عربی موفق نشدی؟» وی جواب داد: «هنگامی كه من به آنجا رسیدم
مطمئن بودم كه می توانم موفق شوم و فروش خوبی داشته باشم. اما مشكلی كه داشتم این
بود كه من عربی نمی دانستم. لذا تصمیم گرفتم كه پیام خود را از طریق پوستر به آنها
انتقال دهم. بنابراین سه پوستر زیر را طراحی كردم: پوستر اول مردی را نشان می داد
كه خسته و كوفته در بیان بیهوش افتاده بود. پوستر دوم مردی كه در حال نوشیدن كوكا
كولا بود را نشان می داد. پوستر سوم مردی بسیار سرحال و شاداب را نشان می داد.
پوستر ها را در همه جا چسباندم.» دوستش از وی پرسید: «آیا این روش به كار آمد؟» وی
جواب داد: «متاسفانه من نمی دانستم عربها از راست به چپ می خوانند و لذا آنها ابتدا
تصویر سوم، سپس دوم و بعد اول را دیدند.»
یه جورایی هم چون هم استانیمون بوده(روحش شاد) بهش تعصب دارم.
اینم شعر دیگس حالشو ببرید
زندگی لب ز خنده بستن است
گوشه ای درون خود
نشستن است
گل به خنده گفت:
زندگی شكفتن است
با زبان
سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به
گوش می رسد
تو چه فكر میكنی
كدام یك دُرست گفته اند ؟
من
كه فكر می كنم گل
به راز زندگی اشاره كرده است
هر چه باشد
او گل است
گل یكی دو پیرهن
بیشتر ز غنچه پاره كرده است
![]()
آرزو می كنم تو سال جدید اشتباهی رفتاری ازمون سر نزنه كه دورو وریامون ازمون ناراحت بشن .
اخرین آرزویی هم كه دارم واسه بچه ها اتاقمون تو خوابگاه كه این سال جدیدی خداییش یكم آدم تر بشنو دركشون بره بالا كه بتونیم تو این اتاق حداقل یه خورده حالا درس كه نمی خونیم حداقل بتونیم راحت بخوابیم كمتر با این موبایلاشون فك بزنن كه ما هم راحت بخوابیم....
شوخی می كنم خداییش همه شونو دوست دارم می دونمم یكی دوتا از بچه كه خودشونم وبلاگ دارن به وبلاگ منم سر میزننو این می خونن ولی حقیقتن دیگه منم كه میشناسین ركم .امیدوارم یكی از بچه های اتاق كه همیشه بهش میگم "خو بچه ای "اونم ازم ناراحت نباشه كه نیست یعنی دست خودش نیست كه بخواد ناراحت باشه.
خلاصه پیشاپیش سال نو بر همتون مبارك باشه
![]()

اما حالا یكی از بچه ها كه از پایه های اصلیمون
خونوادش از بسكه این تبلیغای كذایی
تو تلوزیون رو دیده حالا
بهش گفته نباید بری
حالا ما هم دوست نداریم بدون اون بریم یعنی خوش نمیگذره
حالا در حال مخ زنی ما مانش هستیم(آخه سنش بالاست هر چی میبینه تحت تاثیر قرار میگیره)
اخر سر هم اگه راضی نشد مجور یم مادرشو بپیچونیم
آخه یكی نیست بگه اینا هم تو صدا و سیما بیكارن هی نشون میدن یكی دستش قطع شده یكش پاش قطع شده یكی كلا نابود شده
در هر صورت امید وارم كه مادر این رفیق ما هم كوتاه بیادو ما فردا شب رو از دست ندیم و باشیم
![]()

![]()
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه
های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های
اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای
سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی
پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی
های خمیده ، میزهای صف کشیه
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر
جدول های خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های
خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم :
شنبه
های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با
غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی
میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها ، نامی از ما
یادگاری
.
.
.
.
.
.
.زنده یاد قیصر امین پور![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |





