when it is question of money every body is of the same religion
به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستانم . پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصد ها ییست که خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک . روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح،به سر تپهی معراج شقایق رفتم پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در بن برگی بدود، زنگ باران به صدا می آید. آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست . به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟
قیصر امین پور مدیر و 10 نفر از کارکنانش از طناب بال گردی که در صدد نجات آن ها
بود ، آویزان بودند . طناب آن قدر محکم نبود که بتواند وزن هر یازده نفر را تحمل کند
. کمک خلبان با بلندگوی دستی از آن ها خواست که یک نفرشان داوطلب شود و طناب را
رها کند . البته ، داوطلب شدن همانا و سقوط به ته دره همان و به ظاهر کسی حاضر
نبود داوطلب شود . از
زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟... گفت : چهار اصل
با توام اما کاش... تا اطلاعه
ثانوی عاشقی تعطیله دیگه میون
اینهمه فریب تو اینهمه حیله دیگه تا اطلاعه
ثانوی نه حرف دارم نه حنجره عشقم و
زندونی میكنم پشت هزارتا پنجره نگاهمرو
پس میگیرم جلوش یه دیوار میزنم جمله ی
دوست دارم رو كنج دلم دار میزنم تا اطلاعه
ثانوی نه من دیگه نه تو دیگه تا اطلاعه
ثانوی برو دیگه برو دیگه
یكی از
نمایندگان فروش شركت كوكاكولا، مایوس و نا امید از خاورمیانه بازگشت. دوستی از وی
پرسید: «چرا در كشورهای عربی موفق نشدی؟» وی جواب داد: «هنگامی كه من به آنجا رسیدم
مطمئن بودم كه می توانم موفق شوم و فروش خوبی داشته باشم. اما مشكلی كه داشتم این
بود كه من عربی نمی دانستم. لذا تصمیم گرفتم كه پیام خود را از طریق پوستر به آنها
انتقال دهم. بنابراین سه پوستر زیر را طراحی كردم: پوستر اول مردی را نشان می داد
كه خسته و كوفته در بیان بیهوش افتاده بود. پوستر دوم مردی كه در حال نوشیدن كوكا
كولا بود را نشان می داد. پوستر سوم مردی بسیار سرحال و شاداب را نشان می داد.
پوستر ها را در همه جا چسباندم.» دوستش از وی پرسید: «آیا این روش به كار آمد؟» وی
جواب داد: «متاسفانه من نمی دانستم عربها از راست به چپ می خوانند و لذا آنها ابتدا
تصویر سوم، سپس دوم و بعد اول را دیدند.» 
ما زندگی را
به بازی گرفتیم
امروز، او
ما را ...
فردا ؟
![]()


سهراب سپهری
![]()



اگه گفتین این عكس چیه و كجاست؟؟؟؟؟؟؟
این بزرگترین آبشار مصنوعیه تو كشور كه تو اهواز خیلیم باحال این عكسا رو از سایت ایسنا زدم چون خودم نمی تونستم با این كیفیت بگیرم
![]()
با توام،
با تو خدا را! بزنم
یا نزنم؟
همه حرف
دلم با تو همین است که دوست...
چه کنم؟
حرف دلم را بزنم
یا نزنم؟
عهد کردم
دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول
دلم آیا بزنم یا
نزنم؟
گفته بودم
که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا
که به دریا بزنم
یا نزنم؟
از ازل تا
به ابد پرسش آدم این است:
دست بر
میوهی حوا بزنم
یا نزنم ؟
به گناهی
که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم
تمنا بزنم یا
نزنم؟
دست بر دست
همه عمر در این تردیدم:
بزنم
یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟![]()
از تونم میخوام كه اگه دوست داشتید واسش یه فاتحه بخونید
![]()

در
این هنگام ، مدیر گفت که حاضر است طناب را رها کند ولی دلش می خواهد برای آخرین
بار برای کارکنان سخنرانی کند . او گفت : چون کارکنان حاضرند برای سازمان دست به
هر کاری بزنند و چون کارکنان خانواده خود را دوست دارند و در مورد هزینه های افراد
خانواده هیچ گله و شکایتی ندارند و بدون هیچ گونه چشمداشتی پس از خاتمه ساعت کار
در اداره می مانند من برای نجات جان آنان طناب را رها خواهم کرد !
به
محض تمام شدن سخنان مشوقانه و تحسین برانگیز مدیر ، کارکنان که به وجد آمده بودند
شروع کردند به دست زدن و ابراز سپاسگزاری از مدیر!!
![]()

کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود
شب که می شد نقشها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود
می شدم پروانه ، خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی ساده بود
زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود
ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود
قیصر امین پور
![]()
ادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد …
یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند .
یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه !
یادمان باشد که : اندک است تنهایی من
در مقایسه با تنهایی خورشید .
یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام
ماندگار نیستند .
یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست .
یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک
جمعیتیم که تنهائیم .
یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به
احمق ، باید احمق بود !

![]()

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
دكتر شریعتی.![]()
اگر همین باشگاه و دانشگاهم نرم واقعا هیچ فرقی با مرده ها ندارم واسه همینم هست كه مدتیه وبمو اپ نمی كنم یعنی اصلا حسش نیست
خودمم نمی دونم چم شده از منی كه همه میگن سمیه دختر شادیه این روحیه ها بعید اصلا حوصله حرف زدن با هیچ كس رو هم دیگه ندارم
فعلا بای امیدارم تا پست بعدی به حال و هوای قبلیم بر گشته باشم

![]()
1- دانستم
رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم.
2- دانستم
كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم.
3- دانستم
كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم.
4- دانستم
كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم.
![]()
خداییش شما این عكس رو ببینید،شما رو هم یاد این جمله میندازه
![]()
دیشب که حوصله مون سر رفته بود دوتا از بچه ها(منا و ریما) این دوتا انگشنای پاهاشون غیر طبیعی از هم دیگه خیلی باز میشن بعد با هاشون شیرن کاری میکنن
دیشب که باز مشغول شیرین کاری بودن بهشون گفتم بزارید عکس بگیریم میخوام بزارم تو وبلاگم
حالا چند تا از عکس هایی رو گرفتم رو شما ببنید:
:
:
:
:
:
:
:
:
اینجا اول خود انگشتا شونو دارن نشون میدن که چه جورین

تو این عکس یعنی دارن فکر می کنن این انگشتاشونم یعنی دستشون که رو میز(در اصل رو لوسیون خوب ولی شما فکر کنید که میز)
اینجا هم یعنی دارن با هم دعوا میکنن

من خودم عاشق این کارشونم خیلی با حال با پاهاشون دست میزنن خداییش آخر
خندس این کارشون
اینم پای مناست یعنی داشت بهم نگاه میکرد که ازش عکس یگیرم
حالا پیش خودتون نگید اینا هم عجب مونگلایین شیرین کاری خودش یه هنر
اگه عکسا کیفیت نداشتن ببخشید اخه با گوشیم گرفته بودم قرار هم نبود که عکس بگریم یه دفعه ای به ذهنم خورد وگرنه تمییز تر می گرفتیم
در کل امیدوارم خوشتون اومده باشه
![]()

ای لنگر تسکین!
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشورهی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمیدانم!
هر چه هستی باش!
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!
![]()

![]()
یه جورایی هم چون هم استانیمون بوده(روحش شاد) بهش تعصب دارم.
اینم شعر دیگس حالشو ببرید
زندگی لب ز خنده بستن است
گوشه ای درون خود
نشستن است
گل به خنده گفت:
زندگی شكفتن است
با زبان
سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به
گوش می رسد
تو چه فكر میكنی
كدام یك دُرست گفته اند ؟
من
كه فكر می كنم گل
به راز زندگی اشاره كرده است
هر چه باشد
او گل است
گل یكی دو پیرهن
بیشتر ز غنچه پاره كرده است
![]()
آرزو می كنم تو سال جدید اشتباهی رفتاری ازمون سر نزنه كه دورو وریامون ازمون ناراحت بشن .
اخرین آرزویی هم كه دارم واسه بچه ها اتاقمون تو خوابگاه كه این سال جدیدی خداییش یكم آدم تر بشنو دركشون بره بالا كه بتونیم تو این اتاق حداقل یه خورده حالا درس كه نمی خونیم حداقل بتونیم راحت بخوابیم كمتر با این موبایلاشون فك بزنن كه ما هم راحت بخوابیم....
شوخی می كنم خداییش همه شونو دوست دارم می دونمم یكی دوتا از بچه كه خودشونم وبلاگ دارن به وبلاگ منم سر میزننو این می خونن ولی حقیقتن دیگه منم كه میشناسین ركم .امیدوارم یكی از بچه های اتاق كه همیشه بهش میگم "خو بچه ای "اونم ازم ناراحت نباشه كه نیست یعنی دست خودش نیست كه بخواد ناراحت باشه.
خلاصه پیشاپیش سال نو بر همتون مبارك باشه
![]()

اما حالا یكی از بچه ها كه از پایه های اصلیمون
خونوادش از بسكه این تبلیغای كذایی
تو تلوزیون رو دیده حالا
بهش گفته نباید بری
حالا ما هم دوست نداریم بدون اون بریم یعنی خوش نمیگذره
حالا در حال مخ زنی ما مانش هستیم(آخه سنش بالاست هر چی میبینه تحت تاثیر قرار میگیره)
اخر سر هم اگه راضی نشد مجور یم مادرشو بپیچونیم
آخه یكی نیست بگه اینا هم تو صدا و سیما بیكارن هی نشون میدن یكی دستش قطع شده یكش پاش قطع شده یكی كلا نابود شده
در هر صورت امید وارم كه مادر این رفیق ما هم كوتاه بیادو ما فردا شب رو از دست ندیم و باشیم
![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |
















